هنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن
تو هم این زهر تلخ نفرتو نوش کن

آره تو راست میگی عشق بچه بازی نیست
همون بهتر بری مارم فراموش کن

تو آبروی عاشقی رو پاک بردی
دارم جدی میگم

چه قدر ساده بودم که باورت کردم
عزیزم بودی و خونم رو میخوردی

توکه بریدی و دوختی و بهونه ساختی
اما بدون که تو عاشقی باختی
عشقو چه ارزون و مفت فروختی


باختی
باختی


یاد میگیرم از تو اینو که برم به یک بهانه
اسم این کارو بزارم راه حل عاشقانه

توی اوج اشک عشقی
یاد میگیرم که بخندم
هرکی سوخت و باخت مهم نیست
مهم اینه من برندم

از تو آینه ساخته بودم
به چه سادگی شکستی
توی کارت مونده بودم
اما ثابت کردی
من به غصه وا نمیدم
به تو هم بها نمیدم

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/21 و ساعت 2:32 |
بگو مگر چه کردم
که اینچنین مرا می آزری

بگو چگونه مرا تا مرز جنون می بری

بگو مگر چه کردم

خدای من گواه است و بس
که دلم بهر تو می تپد
خزان باغچه تنهای دل تنهای تنها به یاد تو می تپد

بگو مگر چه کردم

بگو چه شد آنهمه شور و عشق و زندگی
پگاه صبح یاد تو و آنهمه دلبستگی

چرا دگر قدم به ترانه ام نمی زنی
چرا چرا دگر تو با من حرف نمی زنی

 ساکتو سردی چرا سردی اوردی چرا
بادل خسته ی من چرا بد کردی چرا

دل تو پیش دل خسته و رنجور نمیاد
سنگو شیشه که باهم جور نمیاد
بشب تیره و افسرده ی ازرده دلا
غمو تاریکی میاد نور نمیاد

ساکتو سردی چرا سردی اوردی چرا
بادل خسته ی من چرا بد کردی چرا....؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/21 و ساعت 1:35 |

دل من از غم عشقت چه ندیده ها که دید
چی بگم خدا می دونه که دل من چی کشید
با زبون بیزبونی چه نگفته ها که گفت
از لبای تو عزیزم چه نشنیده ها شنوفت
کی می شه حریف من بین تموم عاشقا
من می رم به جنگ دونه دونه خاطر خواهات
کی میاد کی میاد کی میاد به جنگ من
کی میاد کی میاد کی میاد به جنگ من
تویی که به سادگی دل به دلم نمی دی
آخرش ماله منی هنوز کجاش و دیدی
تو نباشی یاره من یه دم آروم ندارم
از دست این قدیما تو رو بیرون می آرم
می گن که این روزگار باز عشقیو قشنگی
هر چی برات رغم زد نمی تونی بجنگی
برات می رم به جنگ لشگر این روزگار
برات یه مجنون می شم یه عاشق موندگار

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/21 و ساعت 1:7 |
 

چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغه
کسی نگفت خودم دیدم خونه قلب تو شلوغه
چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود
حس می کنم نبودی و بودنتم یه قصه بود
تو دیگه مردی و این حرف آخره
بذار عشق تو از خاطرم بره
فکر می کردم قلبت مال منه
اما انگار صد شاخه می پره
اسمتو پاک کردم از تو دفترام
بی خودی قسم نخور دیگه سخته برام
ترو باور داشتمو میخواستمت
چرا آتیش کشیدی همه باورام
کسی نگفت بهم من خودم می دیدم
اما راستشو بخوای یچیزی نفهمیدم
چرا وقتی ترو از عشق خالی دیدم
بجای گریه بحالت میخندیدم
شایدم واسه اینه که دیگه بی ارزشی
واسه ی همه عروسک نمایشی
توکه میگذری ساده از این همه عشق
لیاقت نداری دیگه با من باشی


+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/20 و ساعت 16:8 |

برو دیگه سیاه م نکن ، عاشقونه نگاه م نکن
اشک دروغکی نریز ، اسیر اشتباه م نکن
دلت هر روزی یه جوره ، پای عشقم لب گوره
دلت هر روزی یه جوره ، پای عشقم لب گوره
نمی خوامت نمی خوامت ، مگه زوره
نمی خوامت نمی خوامت ، مگه زوره

دیگه امیدی واست این درِ بسته نداره
دروغات جایی توی این دل خسته نداره
دیگه امیدی واست این درِ بسته نداره
دروغات جایی توی این دل خسته نداره

بسمه هرچی تماشا کردم ، غم غصّه توی دلم جا کردم
بسمه هرچی ستم کشیدم ، مگه من جونمو پیدا کردم
مگه من جونمو پیدا کردم....؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/20 و ساعت 2:25 |

از من اگر اي يار،.....

گذشتي بسلامت بسلامت بسلامت

رفتيو به انکار،

گذشتي بسلامت بسلامت بسلامت

در جستجوي مزرعه سبز رهائي

از سرزنش خار گذشتي بسلامت،ازسرزنش خار گذشتي بسلامت

در حوصله دوست نگنجد غم دوست ،در حوصله دوست نگنجد غم دوست

از اين همه تکرار گذشتي بسلامت،از اين همه تکرار گذشتي بسلامت

اي روزنه نور اي، ماه شب دور، اي صاحب پيوند، هم خانه و هم بند

از روزنِ ديوار گذشتي بسلامت،از اين همه تکرار گذشتي بسلامت

در حوصله دوست نگنجد غم دوست،در حوصله دوست نگنجد غم دوست

از اين همه تکرار گذشتي بسلامت،از اين همه تکرار گذشتي بسلامت

از من اگر اي يار، از من اگر اي يار

گذشتي بسلامت بسلامت بسلامت

اي روزنه نور،اي ماه شب دور، اي صاحب پيوند ،هم خانه و هم بند

از روزنِ ديوار گذشتي بسلامت ،از اين همه تکرار گذشتي بسلامت

بسلامت.


+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/20 و ساعت 1:24 |

من و دل خسته شدیم وقتی که سوختیم دوتامون
نفس آخره و در نمیاد باز صدامون
خسته کردیم خودمونو ما بدنبال سراب
پر تاول شده از بیهوده رفتن پاهامون
شوق پر کشیدنت به آسمون مرده تو دل
میل پرواز داریم اما شکسته پرامون
دل به من هم میگه من به دل خونه نشین
مثل کبک بی خبر میون پرسه سرامون

شوق پر کشیدنت به آسمون مرده تو دل
میل پرواز داریم اما شکسته پرامون
دل به من هم میگه من به دل خونه نشین
مثل کبک بی خبر میون پرسه سرامون

میدونم نه حرف من نه حرف دل حرف که نیست
با اشاره با نگاهی میشکنه ترده هامون

حالا که فقط برامون خستگش مونده و بس
بزار از معرکه بیرون بمونیم هر دوتامون

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/20 و ساعت 1:18 |

تازه از راه رسيدي ناشناسي تو هنوز

تو فقط خنده ما را ديدي

گر چه چون ماه پي نابودي خود مي گردي

گر پي سوختني عاشق چشم به در دوختني

با ما بمان با ما بسوز

تازه از راه رسيدي ناشناسي تو هنوز

بشنو از ما اين نصيحت شعر رفتن ساز كن

تا پرو بالت نسوخته شاپرك پرواز كن پرواز كن

 

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/20 و ساعت 0:58 |

سلام سلام سلام سلامي بر شما
سلامي گرم سلامي آشنا
سلام سلام سلام
با اميد بسيار مي‌گوئيم يك صدا
هلو هلو بوسفاي
اكنون آغازي نوست
و اين آغاز بهر شادي توست

سلام سلام سلام

 

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/19 و ساعت 23:56 |

عشق من خبری از حال زارم نداری
هر لحظه تو غمی بر روی غم هام ميزری
دلدارم تو اميد فرداهای که هستی؟
محبوبم دل به پای محبت که بستی؟
روزی که دل به حرفای تو بستم
جام عمر و جوانيم و شکستم

دنيا دنيا موندن تنها ديگه فايده نداره
دنيا دنيا واسه من تنها زندگی ديگه شام تاره
دنيا دنيا ای بی فردا مثله رويا قشنگه
دنيا دنيا با اشق ها بی وفا و دو رنگه

آمدم آمدم که سر آيد انتظار تو
آمدي آمدي که بميرم در کنار تو

مي دانستم در اين خلوت به اميدم بنشستي شده اي بي تاب
آري، دارم شوق رويت که به خوابم که نباشد خواب
گه به تو پابندم من ز عشق تو خرسندم من
به دامنت سر بگذارم جور زمان گر بگذراد
بيم رقيب گر برخيزد جور زمان گر بگذراد
با تو سرخوشم

جانم ز وصالت خرسند است
بختم ز وفايت بيدار است
بر لب به نگاهت لبخند است
قلبم ز محبت سر شار است

گل با رويت به چشمم خار است
جز اين دل شکسته گو چه دارم من
تا بيفشانم زير پاي تو

اي آرزوي جانم من نمي خواهم جز وفاي تو جز وفاي تو

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/19 و ساعت 23:19 |

چقدر بهت بگم تنها تو هستي عزيزم
تو فقط اشاره كن دنيارو برهم بريزم
وقتي لحظه‌هاي من پر شده از خاطره‌هات
چه جوري راضي ميشي اشك دمادم بريزم
چه جوري دلت مياد هي تلافي دربياري
اين دل عاشقمو ميون آتيش بزاري
چه جوري دلت مياد آخه حيفت نمياد
چه جوري دلت مياد آخه حيفت نمياد

چه جوري دلت مياد اشك منو دربياري
چه جوري دلت مياد حوصله ‌مو سر بياري
چه جوري راضي ميشي گريه كنم اشك بريزم
چه جوري از ته دل غصه ‌رو نوبر بياري
وقتي نيستي پشت پا بر همه دنيا ميزنم
روي آبي چشات دل رو به دريا ميزنم
واسه اينكه بدوني چقدر هوادار توام
تو فقط اشاره كن كوهها رو از جا بكنم
چه جوري دلت مياد آخه حيفت نمياد
چه جوري دلت مياد آخه حيفت نمياد

چه جوري دلت مياد اشك منو دربياري
چه جوري دلت مياد حوصله ‌مو سر بياري
چه جوري راضي ميشي گريه كنم اشك بريزم
چه جوري از ته دل غصه ‌رو نوبر بياري
وقتي نيستي پشت پا بر همه دنيا ميزنم
روي آبي چشات دل رو به دريا ميزنم
واسه اينكه بدوني چقدر هوادار توام
تو فقط اشاره كن كوهها رو از جا بكنم
چه جوري دلت مياد آخه حيفت نمياد
چه جوري دلت مياد آخه حيفت نمياد
چه جوري دلت مياد آخه حيفت نمياد
چه جوري دلت مياد آخه حيفت نمياد

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/14 و ساعت 1:53 |

اين روزا هركجا كه پا ميذاري
آتشي روي دلها ميذاري
ميبري تا لب چشمه تشنه‌اي
عاشقو خسته و تنها ميذاري

آخه اين زورق ما كه هميشه
نميمونه توي طوفان توي باد
سكه وقتي كه ميندازي بالا
نميدوني شير مياد يا خط مياد

زندگي زندگي يه سر هزار سودا داره
آخرش آخرش تو رو واسه ما جا ميذاره
زندگي زندگي يه سر هزار سودا داره
آخرش آخرش تو رو واسه ما جا ميذاره

آسمون آبيه هر جا كه بري
واسه چي اين دل و اون دل ميكني
منو تو براي هم ساخته شديم
با غرورت كارو مشكل ميكني
گرچه ميري منو تركم ميكني
هواي سينه رو پر دم ميكني
هر روزي يه جور بهونه ميگيري
روزي صد سال عمرمو كم ميكني

زندگي زندگي يه سر هزار سودا داره
آخرش آخرش تو رو واسه ما جا ميذاره
زندگي زندگي يه سر هزار سودا داره
آخرش آخرش تو رو واسه ما جا ميذاره

اين روزا هركجا كه پا ميذاري
آتشي روي دلها ميذاري
ميبري تا لب چشمه تشنه‌اي
عاشقو خسته و تنها ميذاري

آخه اين زورق ما كه هميشه
نميمونه توي طوفان توي باد
سكه وقتي كه ميندازي بالا
نميدوني شير مياد يا خط مياد

زندگي زندگي يه سر هزار سودا داره
آخرش آخرش تو رو واسه ما جا ميذاره
زندگي زندگي يه سر هزار سودا داره
آخرش آخرش تو رو واسه ما جا ميذاره

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/14 و ساعت 1:43 |

من همونم که نازنینت بودم ، به قول تو دنیا و دینت بودم
حرف من و حرف دلت یکی بود ، من خدای روی زمینت بودم

چی شد اون عشق آتشین ، اینجور کشید به دشمنی
هرجا که اسم من میاد ، سایه م رو با تیر می زنی
هرجا که اسم من میاد ، سایه م رو با تیر می زنی



قسم می خوردی همیشه ، زندگی بی من نمیشه
یادت میاد یادت میاد
می گفتی که یه روز نَیای ، دنیای من آخر میشه
یادت میاد یادت میاد

چی شد اون عشق آتشین ، اینجور کشید به دشمنی
هرجا که اسم من میاد ، سایه م رو با تیر می زنی
هرجا که اسم من میاد ، سایه م رو با تیر می زنی


* * * * *


هنوز هم عکس رُخت ، تو قاب دل زندونه ، هنوز هم خاطره هات تو خونمون مهمونه
هنوز هم عکس رُخت ، تو قاب دل زندونه ، هنوز هم خاطره هات تو خونمون مهمونه
اشتباه می کنی پا روی دلم می ذاری ، هنوزم عاشق تو تنها و سرگردونه

چی شد اون عشق آتشین ، اینجور کشید به دشمنی
هرجا که اسم من میاد ، سایه م رو با تیر می زنی
هرجا که اسم من میاد ، سایه م رو با تیر می زنی


* * * * *

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/14 و ساعت 1:29 |
                                                                                                              

میدونی میخوام دل از تو برگیرم
آشیونی بر بام دگر گیرم
دل ز غمهایت دیگه رها سازم
برم و چون تو یار دگر گیرم
من چقد گفتم بهت ای آروم جونم
مشو پیش چشم من جوم رقیبونم
روزی تو دیوونه میشی، اسیر میخونه میشی
موهای تو سفید میشه، همدم پیمونه میشی
همه ازت میشن جدا، تو میمونی و یاد ما
میگی خدا رفته کجا، میگی خدا رفته کجا


اومدی ، اومدی قلب من رو شکستی
گفتی دروغه حرفام ، گفتی دروغه حرفام ، دروغه
به خدا قسم ، به خدا قسم ، تو دنیای منی
تویی امید فردام ، تویی امید فردام
تویی ، تویی ، تو

* * * * *

هرچی میگم دوست دارم فکر می کنی دروغه
دلم می خواد خودت بگی تقصر من چی بوده

همش میگی چند روز پیش تو رو دیدم با یکی
اگه تو راست میگی بگو اون یه نفر کی بوده

قسم به اون کسی که می پرستی ، امید من تو زندگی تو هستی
قسم به اون کسی که می پرستی ، امید من تو زندگی تو هستی

من می دونم هرچی میگه دروغه ، تازگیها خیلی سرت شلوغه

من می دونم هرچی میگه دروغه ، تازگیها خیلی سرت شلوغه

* * * * *

آخه چرا گوش نمیدی تو حرفم ، مگه می خوای که من بمیرم از غم
کور شه چشام اگه دروغ بگم من ، تو رو می خوام اندازه ی یه عالم

قسم به اون کسی که می پرستی ، امید من تو زندگی تو هستی
قسم به اون کسی که می پرستی ، امید من تو زندگی تو هستی

من می دونم هرچی میگه دروغه ، تازگیها خیلی سرت شلوغه

من می دونم هرچی میگه دروغه ، تازگیها خیلی سرت شلوغه


* * * * *

ظلم و ستم حد و حسابی داره ، حرف های من آخه جوابی داره
ظلم و ستم حد و حسابی داره ، حرف های من آخه جوابی داره

چرا جواب حرفم رو نمیدی ، مگه به جز وفا ز من چه دیدی
چرا جواب حرفم رو نمیدی ، مگه به جز وفا ز من چه دیدی

قسم به اون کسی که می پرستی ، امید من تو زندگی تو هستی
قسم به اون کسی که می پرستی ، امید من تو زندگی تو هستی

من می دونم هرچی میگه دروغه ، تازگیها خیلی سرت شلوغه

من می دونم هرچی میگه دروغه ، تازگیها خیلی سرت شلوغه

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/14 و ساعت 1:16 |

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/13 و ساعت 3:1 |

 

سبزه و جنگل دريا و ساحل
كي ميره از ياد كي ميره از دل

واي كه چقدر خاطره ها قشنگه
دلم واسه اون زمونا چه تنگه

گذشته هاي دور من واسه من يه خواب وخياله خياله
قشنگترين خاطره ها همه از شماله شماله شماله

خاطرات شمال محال يادم بره
آ ن همه شور وحال محال يادم بره
جاده هاي شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره

آنجائيكه عشق و صفا از آسمان مي باره
مونس تنهائي قلب عاشقون شماله شماله شماله
تنگ غروب با يار خود كنار ساحل بودن يك عالمي داره
كه وصفش بخدا محال محال محاله

خاطرات شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره
جاده هاي شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره

لحظه آشنائي با تو كنار دريا
واي كه چقدر قشنگ بود در آن غروب زيبا
دريا به سوي ساحل موج و روونه ميكرد
نسيم وموج دريا موهامو شونه مي كرد

خاطرات شمال محال يادم بره
آنهمه شور وحال محال يادم بره
جاده هاي شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره

اما حالا تو آنجا من هم اين ور دنيا
ببين قسمت ما رو ببين كار خدا رو
كاشكي مي شد دوباره با هم شمال مي رفتيم بياد آن قديما
دل و مي زديم به دريا آخ دل و مي زديم به دريا

خا طرات شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره
جاده هاي شمال محال يادم بره
آن همه شور و حال محال يادم بره

من همیشه زنده ام با خاطراتم
واسه اینه که گریم میگیره وقتی باهاتم
نگو از گذشته میخوام دیگه فاصله بگیرم
منو اونجوری که هستم توی قلبت بپذیرم
دیدن دوباره تو واسه من اغازه
اوج شادی پرنده لحظه پروازه
لحظه پروازه
تشنه محبتم در عین دلشکستگی
چون محبت عزیزم همیشه عاشق سازه
همیشه عاشق سازه
گاهی با رودو یک بوته پمرده و خشک
جون تازه میده و خرمن گل میسازه
خرمن گل میسازه
شاخه گل توی یک گلدون زیبای بلور
داره احتیاج عزیزم
به هوای تازه
بهوای تازه
شاخه گل توی یک گلدون زیبای بلور
داره احتیاج عزیزم
به هوای تازه
بهوای تازه

داره احتیاج عزیزم
به هوای تازه
بهوای تازه
داره احتیاج عزیزم
به هوای تازه
بهوای تازه
داره احتیاج عزیزم
به هوای تازه
بهوای تازه

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/13 و ساعت 2:8 |

زمستون تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته
چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون

در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم چون
کوره ی سرد چراغ من نمی سوزد وبه مانند
چراغ شب نمی افروزد چراغی هیچ آه
باد می پیچید با کاج باد می پیچید با کاج
در میان کومه ها خاموش
باد می پیچید با کاج در میا کومه ها خاموش

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/13 و ساعت 1:57 |

من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه

در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم
هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه

هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي
وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه

اي لولي بربط زن تو مست تري يا من
اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشم
گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه

گفتم : ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت اي جان
نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه

نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل
نيميم لب دريا نيمي همه دردانه

من بي دل و دستارم در خانه خمارم
يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه

تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي
زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه


+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/13 و ساعت 1:49 |

من آن صداي خسته ام

که در گلو شکسته ام

نميرسد به گوش تو

اميد پاي بسته ام

نه از آسمان شوم غمين!

نه شکوه دارم از زمين!

که بوده سرنوشت من

به راه زندگي همين

گشوده شد در اميد

به من رسيد بسته شد!

آمده بود پيک عشق

به من رسيد خسته شد

شراب مهرباني به جام زندگي بود

تا جام را گرفتم شکست در دل من

تا خواستم بدانم معني زندگي را...

ناباوري چو خاري نشست بر دل من

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/12 و ساعت 5:27 |
خسته شدم خسته شدم
از گفتن دوستت دارم

کاشکی میشد تنهایی مو
پیش شما جا بزارم

باور کنید که قلب من
تنها ترین شهر خداست

کمک کنید تا نمونم
مثل یه سایه ناشناس

حس میکنم که سایه ای
نشسته بین من و تو

تموم پلهای زمین
شکسته بین منو و تو

کاشکی میشد باور کنی

خسته شدم بس که دلم
دنبال يک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو
برگ زمونه برنگشت

بازم کلاغ غصه ها
رفت و به خونش نرسيد
يکه سوار عاشقو
هيشکی تو آينه ها نديد

حادثه عزيز من
تنها تو موندنی شدی
بين همه ترانه هام
تنها تو خوندنی شدی
دستای سردمو بگير
سقف ما ديوار نداره
يه روز تو قحطی غزل
دنيا ما رو کم مياره


من آخرين رهگذرم
تو اين خيابون بلند
دير اومدم که زود برم
دل به صدای من نبند

يه روز توی برق چشات
خورشيد رو پيدا مي کنم
آی شب تار و سوت و کور
به آروزی من نخند

خسته شدم بس که
دلم دنبال يک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو
برگ زمونه برنگشت

بازم کلاغ غصه ها
رفتو به خونش نرسيد
يکه سوار عاشقو
هيشکی تو آينه ها نديد

حادثه عزيز من
تنها تو موندنی شدی
بين همه ترانه هام
تنها تو خوندنی شدی
دستای سردمو بگير
سقف ما ديوار نداره
يه روز تو قحطی غزل
دنيا ما رو کم مياره


من آخرين رهگذرم
تو اين خيابون بلند
دير اومدم که زود برم
دل به صدای من نبند

يه روز توی برق چشات
خورشيد رو پيدا مي کنم
آی شب تار و سوت و کور
به آروزی من نخند

خسته شدم بس که دلم
دنبال يک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو
برگ زمونه برنگشت

بازم کلاغ غصه ها
رفتو به خونش نرسيد
يکه سوار عاشقو
هيشکی تو آينه ها نديد


+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/12 و ساعت 5:14 |

وقتي كه من بچه بودم
پرواز يك بادبادك
مي بردت از بام هاي سحر خيزي ي پلك
تا
نارنجزاران خورشيد
آه
آن فاصله هاي كوتاه


وقتي كه من بچه بودم
آب و زمين و هوا بيشتر بود
و جيرجيرك
شبها
در متن موسيقي ماه و خاموشي ژرف
آواز مي خواند


وقتي كه من بچه بودم
لذت خطي بود
از سنگ
تا زوزه آن سگ پير رنجور
آه
آن دستهاي ستمكار مظلوم


وقتي كه من بچه بودم
مي شد ببيني
آن قمري ناتوان را
كه بالش
زين سوي قيچي
با باد مي رفت
مي شد
آري
مي شد ببيني
و با غروري به بيرحمي بي ريايي
تنها بخندي


وقتي كه من بچه بودم
در هر هزاران و يك شب
يك قصه بس بود
تا خواب و بيداري خوابناكت
سرشار باشد


وقتي كه من بچه بودم
زور خدا بيشتر بود


وقتي كه من بچه بودم
بر پنجره هاي لبخند
اهلي ترين سارهاي سرور آشيان داشتند
آه
آن روزها گربه هاي تفكر
چندين فراوان نبودند
وقتي كه من بچه بودم
مردم نبودند


وقتي كه من بچه بودم
غم بود
اما
كم بود

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/12 و ساعت 4:51 |

حالا كه كار تو شده
پر از نيرنگ و ريا
حالا كه دل تو شده
فرسنگها دور از خدا
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه
تو بااين چرب زبوني
هي به من دروغ ميگي
ميخواهي گولم بزني
هي به من دروغ ميگي
به من نگو دوستت دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه
تو با دل شكسته ام
انقده جفا نكن
تو اگه دوستم نداري
اينجوري بد تا نكن
به من نگو دوست دارم
كه باورم نميشه
نگو فقط تو رو دارم
كه باورم نميشه

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/12 و ساعت 4:32 |

باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش
بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش
اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال
مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
رند عالم سوز را با مصلحت بيني چكار
كار ملكست آنچه تدبير و تامل بايدش
تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست
راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش
با چنين زلف و رخش بادا نظر بازي حرام
هر كه روي ياسمين و جعد سنبل بايدش
نازها زان نرگس مستانه اش باد كشيد
اين دل شوريده تا آن جعد و كاكل بايدش
ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش
كيست حافظ تا ننوشد باده بي آواز رود
عاشق مسكين چرا چندين تجمل بايدش

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/12 و ساعت 4:16 |

ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست
خون چكيد از شاخ گل ابر بهاران را چه شد
كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از كان محبت برنيامد سالهاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار
مهرباني كي سر آمد شهر ياران را چه شد
صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند
كس به ميدان درنمي آيد سواران را چه شد
زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت
كس ندارد ذوق مستي مي گساران را چه شد
حافظ اسرار الهي كس نمي داند خموش
از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/12 و ساعت 4:8 |

شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو دلم این همه غم جا نمیگیره
چی به جز غم داره این دل که اسیره
گفتی از یاد میره این غمها یه روزی
تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
اما اشکام همه رو نامه چکیده
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه
لونه درده
تورو بی من
منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/12 و ساعت 3:58 |

من که از جنس تو بودم ، پای حرفای تو موندم
چرا میگی ناگزیری ، من که هرچی گفتی خوندم

جرم من چی بود که امروز ، بی گناه ِ پُرگناهم
من که عشقمو عزیرم ، هرجا تو خواستی کشوندم

عاشقی کردی و رفتی ، همه ی دار و ندارم ،
حالا محتاج تو هستم ، کاش منم مثل تو بودم

عاشقی کردی و رفتی ، همه ی دار و ندارم ،
حالا محتاج تو هستم ، کاش منم مثل تو بودم

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/10 و ساعت 18:40 |
                                                        

حال من بد نيست غم کم می‌خورم
کم که نه هرروز کم کم می‌خورم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند
عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمی‌دانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بيمارم زدند
بيگناهی بودم و دارم زدند

عشق آخر تيشه زد بر ريشه‌ام
تيشه زد بر ريشه انديشه‌ام

عشق اگر اين است مرتد می شوم
خوب اگر اين است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم ديگر مسلمانی بس است

در عيان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از اين با بی کسی خو می‌کنم
هر چه در دل داشتم رو می‌کنم

من نمی‌گويم دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

نيستم از مردم خنجر به دست
بت برستم بت برستم بت برست

بت برستم بت برستی کار ماست
چشم مستی تحفه بازار ماست

درد می‌بارد چون لب تر می‌کنم

طالعم شوم است باور می‌کنم
من که با دريا تلاطم کرده‌ام
راه دريا را چرا گم کرده‌ام

قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمی‌گويم که خاموشم مکن
من نمی‌گويم فراموشم مکن

من نمی‌گويم که با من يار باش
من نمی‌گويم مرا غمخوار باش

آه ! در شهر شما ياری نبود
قصه هايم را خريداری نبود

وای ! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود

از در و ديوارتان خون می‌چکد
خون من شیرین مجنون می‌چکد

خسته‌ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان

اين همه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلی کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام
گويی از فرهاد دارد ريشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود


هيچ کس فکر ما را کرد؟ نه
فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/10 و ساعت 3:13 |

 

نمی تونم نمی تونم خنده کنم
دلم رو از خوشی ها آکنده کنم
آخه تنهام آخه تنهام
یه آشنا سنگ صبور یه کس می خوام
دیگه دارم خفه می شم نفس می خوام
آخه تنهام آخه تنهام

توی دل صحرا تو عمق دریا پی تو می گشتم و ندیدمت
توی خط کتاب و توی تب تاب پی تو می گشتم و ندیدمت
تا اینکه دونستم دنبال تو باید با چشمای دل می گشتم
آخه تو خدا جون ساحل امید من و برای ساحل می گشتم

آره تو دیگه دونستم
تو کس نیستی
نفس نیستی
نه هوس نیستی
همه جا هستی و هیجا نیستی

رمز امیدی
صبح سپیدی
عشق و نویدی خداجون
زندونی دردم فقط تویی ای تو
کلید قفل این زندون

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/9 و ساعت 2:52 |

زندگی رو دوست دارم

زندگی رودوست دارم با تمام بدبیاریش
عاشقی رودوست دارم با تمام بیقراریش
من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه
تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه
توکتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستست
جای بارون بهاری روی چترهای شکستست
اما من میگم یه عاشق همه ی دنیا رو داره
همه چترهارو باید بست وقتی آسمون میباره
نون عشقو میخورم منت نونوا ندارم
سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم
توی دنیایی که گرگ وبرگی تو ذاتش
من میخوام خودم باشم با هیچکی کاری ندارم
زنده بودن نمیخوام زندگی قاموس منه
فقط وفقط دورنگی تنها کابوس منه
گرچه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون
مشکی رنگ عشقم ترانه ققنوس منه
کاش میشد دارو باشیم نه زخم کاری نه نمک
قطره ی آبی باشیم رو قلب خشک پر ترک
واسه عشقو عاشقی تو سختیهاش کم نذاریم
واسه ی خودمون آدمی باشیم نه آدمک
خیلی ها میگن که عاشقی رو دیدار بدونیم
اما من میگم که عشقو نقش دیوار ندونیم
من میخوام که مثل موج نباشم اما بمونم
کاش میشد تو عین سختی بازم عاشق بمونی

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/8 و ساعت 3:4 |

تو اين زمونه شده غم براي من لباس تن
فقط يه شمع نيمه جون مونس لحظه هاي من

كاشكي يكي پيدا بشه معني عشق و بدونه
براي اين شكسته دل هميشه عاشق بمونه

مي خوام كه اين پنجره رو به روي ابرا وا كنم
پر بكشم پروانه وار غم و ديگه رها كنم

چه خوبه در كنار تو، تو دشت عشق پا بذارم
اين غم و غصه ي دل و يه گوشه اي جا بذارم

بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي
رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي

بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي
رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي

به امید یه هوای تازه تر
گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم رها باشیم
اومدیم دلو به دریا بزنیم
رنگ خورشیدو به شهرها بزنیم
اما نه اینجا سراب غربته
سهممون یه کوله بار حسرته
اینجا فصل بی صدای قصه هاست
سرگذشتی داره هر کی بین ماست
یکی از قصه غصه هاش میگه
یکی از غربت لحظه هاش میگه
یکی میخواد شبو مهتابی کنه
شهر خاکستری رو آبی کنه
دلمون تنگه سکوتو بشکنیم
شب و با خورشید و ماه آشتی بدیم
به امید یه هوای تازه تر
گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم رها باشیم

 

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/6 و ساعت 23:35 |

با تو از ستاره گفتم با تو از ترانه گفتم
با تو از هر چی که خواستی شعر عاشقانه گفتم

با تو گفتم که قناری چه جوری عاشق باغه
دستای لرزون عاشق چرا اینقدر داغ داغه

با تو گفتم عشق و ایثار راه و رسم تازه ای نیست
اسم موندگار عاشق اسم کم آوازه ای نیست

تو تموم قصه هامو چه صبورانه شنیدی
اما حرفی که نگام گفت هرگز و هرگز ندیدی

پر کشیدی پر کشیدی برای همیشه رفتی
حرف آخرم بجا موند وقتی پشت شیشه رفتی

با تو از بازی تقدیر از زیاد و کم نگفتم
با تو از یه دنیا گفتم اما از خودم نگفتم

برگرد برو نمي خام ديگه تو رو ببينم
به پاي عشق تو من باز نمي خام بشينم
بازم مثل هميشه دل منو شکستي
وفا نکردي با ما دل به غريبه بستي
برگرد برو نمي خام دست منو بگيري
دروغکي نگو که براي من مي ميري
بازم مثل هميشه دل منو شکستي
وفا نکردي با ما دل به غريبه بستي
هر چي گفتي بهونست حرفاي اين زمونست
زمونه اي که مي گن عاشقي بچه گونست
تموم قصه اين بار پر از فريبه انگار
خاطره هاتو بردار برو خدا نگهدار
خاطره هاتو بردار برو خدا نگهدار

 

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/6 و ساعت 4:11 |

رفتی و یک خاطره جا گذاشتی
روعهدو پیمون چرا پا گذاشتی
مشکل عشقم رو نکردی آسون
دستامو آخر تو حنا گذاشتی
تو عالم یاری و دلدادگی
کام دلم رو تو دوا نکردی
رنگ لبات از دل خون منه
دین دو لبهاتو دوا نکردی
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
نشونی از محبت نیست توی چشمان تو
کنون که بر گشته بدست من چشمان تو
شکسته قلب شکسته عهدو پیمان تو
دست تمنا چرا داده ام به دامان تو
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
مرغ محبت تو آسمون پر کشیده
حرف جدایی ما به هر جا سر کشیده
گذشته ی منو تو حکایت سراب بود
تموم اون خوشیها گویی که توی خواب بود
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
رفتی و یک خاطره جا گذاشتی
روعهدو پیمون چرا پا گذاشتی
مشکل عشقم رو نکردی آسون
دستامو آخر تو حنا گذاشتی
تو عالم یاری و دلدادگی
کام دلم رو تو دوا نکردی
رنگ لبات از دل خون منه
دین دو لبهاتو دوا نکردی
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم
اگر به نفرین تو لب وا کنم
اونوقت باید گریه تماشا کنم

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/6 و ساعت 3:0 |

یادم میاد یه روزی تنهای تنها بودم
با اون همه تنهایی اسیر غم نبودم

من بودم و یه سایه فقط خودم رو داشتم
کاری با کار دنیا با آدماش نداشتم

تا که یه شب تو شبها چشم به چشمت افتاد
سر اومد این تنهایی دلم به من خبر داد

کاشکی نمیگرفتی این دل رو یادگاری
که باز بری بذاری من رو با بیقراری

کاشکی نمیگرفتی این دل رو یادگاری
که جاش برام تو سینه یه دنیا غم بذاری

حالا اومدم با سایه ها با غصه ها نشستم
از تو نموند بجز غم تو این شبا یه خستم

کاشکی میشد دو باره اون روزا بر میگشتن
میومد اون زمونی که غصه ای نداشتم

دیگه شدم غریبه با دنیا و زمونه
اون که دلی نداره باید تنها بمونه

    

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/6 و ساعت 2:6 |
 

دل اسمان خون چكان شد از اين غم
زمين يكسر اتشفشان شد از اين غم
نه فرصت كه پيراهن تو ببويم
نه مرهم كه بر دل گذارم
نه مهلت كه در ماتم تو بمويم
نه رخصت كه شيون برارم
ببين پشت سر مانده بر جا خيمه ها همه خاكستر و خون
ببين پيش رو مانده تنها كاروان اسيران محزون
مران كاروان يكدم بمان ديگر مزن زنگ عزا را
كه گم كرده ام در دشت غم ايينه خون خدا را
كجا رفتي اي ابروي دو عالم
نگين سليمان به حلقه خاتم
پس از تو خدا را چه چاره كنم


بهزخم تو به ريگ بيابان

ز داغ دل خود به اتش سوزان
ز غم شكوه با سنگ خاره كنم
تو با رفتنت با رخي گلگون
من و تا قيامت دلي پر خون
مران كاروان يكدم بمان ديگر مزن زنگ عزا را
كه گم كرده ام در دشت غم ايينه خون خدا را

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/6 و ساعت 0:52 |

با من اکنون چه نشستنها،خاموشیها
با تو اکنون چه فراموشی ها
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم، خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم، تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من وتو، شور یکپارچگی را در شهر باز برپا نکنیم
از کجا که من وتو، مشت رسوایان راباز نکنیم
من اگر برخیزم تو، اگر برخیزی،همه برمی خیزند
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد
چه کسی با دشمن بستیزد
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن درآویزد

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/4 و ساعت 23:55 |

ای ............

گل من

دل خود به کسی ندهم

خیمه زندگی بود ز روی تو

میکنم هرکجا من جستجوی تو

عمرم را ای بنفشه موی لاله رو

بسته ام با دو دست خود به موی تو...............



+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/4 و ساعت 23:13 |

بی تو ای آرام جان
شعله دارم بر زبان
روز و شب سوزم ز داغ زندگی
تا بيفروزی چراغ زندگی

من جدا از کاروان
مانده ام از همرهان
بر سراب آرزو دلبسته ام
در غبار بی کسی بنشسته ام

همچو برگی در خزان افتاده در راهم خدايا
با دلی افسرده در طوفانی از آهم خدايا
کو مرا حالی که در هستی تو را خوانم خدايا
کو مرا مستی که تا دستی برافشانم خدايا

چو مرغ شب تنها
به دامن شب ها
برآورم آوا
غم جدايی را

نوای شيرينم
صدای فرهادم
طنين مجنونم
ترانه ليلا

نشسته ام به راه تو
مگر شبی بازآيی
فروغ جان خسته ام
شقايق صحرايی

بيا بيا که ره برم به عالم شيدايی
مگر رها رها شوم ز محنت تنهايی

بی تو ای آرام جان
شعله دارم بر زبان
روز و شب سوزم ز داغ زندگی
تا بيفروزی چراغ زندگی

من جدا از کاروان
مانده ام از همرهان
بر سراب آرزو دلبسته ام
در غبار بی کسی بنشسته ام

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/4 و ساعت 23:7 |

ای آتشین لاله ای آتشین لاله ، چون روی یاری
بر آن دل خونین ، داغ که داری داغ که داری
ساغر بود پر می ساغر بود پر می ، در روزگارت
یا بی نوا چون من ، در روزگاری در روزگاری

بخت اگر به کام تو بود
از چه خون به جام تو بود
به نوبهاران

خنده گر گناه تو بود
داغ دل ، گواه تو بود
به عشق یاران

دل تو خونین
لب تو خندان
دلداده یا دلبری

ز روی لیلی
ز قلب مجنون
خندان و خونین تری

من هم از شراب محبت ،
چون تو باده نوشم
جان و دل در آتش ،
ولیکن لاله سان خموشم

**********

دارم دلی خونین دارم دلی خونین ، بی لاله رویی
افتاده چون اشکم ، در خاک کویی در خاک کویی
جویی ز خون رانم جویی ز خون رانم ، از دیده ، بی او
چون لاله ای بینم ، بر طرف جویی بر طرف جویی

خیزد از جگر ناله ی من
دور از آتشین لاله ی من
به نوبهاران

دور از آن مه غنچه دهن
روز و شب بود دیده ی من
ستاره باران

فتادم از پا به ناتوانی
چون سایه در کوی او
صبا پیامی به مهربانی
از من ببر سوی او
کاتشین عذار تو ای گل
برده صبر و هوشم
جان و دل در آتش
ولیکن لاله سان خموشم

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/4 و ساعت 22:59 |

یاد گرفتم بیتو باشم
نمیخواستم که فنا شم
از همه خاطره ها مون یاد گرفتم که جداشم
پشت این پنجره ها زندگی رنگ میگیره
هر بهارو هر خزون عشقو از سر میگیره
باتو یا بدون تو لحظه ها رفتنیه
اما زخم عشق تو بادلم موندنیه
بادلم موندنیه
چشم براهی نگو نه بیقراری نگو نه
اما وقت عاشقی بیوفایی نگو نه
بگو اره نگو نه
بگو اره نگو نه
هر چی که من از تو داشتم اونو پشت سر گذاشتم
من تو رو با قلب سنگت تو گذشته جا گذاشتم
فکر میکردی که دوباره چشم من در انتظاره
دل پاکو مهربونم با دلت همیشه یاره
با دلت همیشه یاره
چشم براهی نگو نه بیقراری نگو نه
اما وقت عاشقی بیوفایی نگو نه
بگو اره نگو نه
بگو اره نگو نه
عشق چیه عاشق کیه
عشق تو یه بازیه
دل ازردنیه
عشق چیه عاشق کیه
عشق تو یه بازیه
بیخود نکن نداری دل به تو بستم
نگو که بیوفایی دستشو بستم
اگه بازم بپرسی بهت میگم نه
دلم نمیگه اره چون عاشق هستم
یاد گرفتم بیتو باشم
نمیخواستم که فنا شم
از همه خاطره ها مون یاد گرفتم که جداشم

تو نگو که با دلم همدمو همنفسی
بذا تنها بمونم توی شهر بیکی
دل من بازیچه نیس که اونو جا بذاری
مثه برگای خزون روی اون پا بذاری
روی اون پابذاری
چشم براهی نگو نه بیقراری نگو نه
اما وقت عاشقی بیوفایی نگو نه
بگو اره نگو نه
بگو اره نگو نه
چشم براهی نگو نه بیقراری نگو نه
اما وقت عاشقی بیوفایی نگو نه
بگو اره نگو نه
بگو اره نه

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/4 و ساعت 5:25 |

نه دلداری نه غم خواری
به دل نیست شوق دیداری
آه آه آه
در این منزلگه غربت
در این منزلگه غربت
چه ماند جز قلب تب داری
نکرد اینجا کسی یادم
نکرد اینجا کسی شادم
ببین غم داده بر بادم
سر و پاناله و دردم
سر و پاناله و دردم
کسی نشنیده فریادم
من خراب و تو خرابی بگو آبادی کجاست
من غریب و تو غریبی خونه شادی کجاست
من خراب و تو خرابی بگو آبادی کجاست
من به فکر رفتن هستم
من به فکر رفتن هستم
تو به فکر اومدن
هر دومون به فکر هم
اما آزادی کجاست
دیدی عمرمون تموم شد
دیدی عمرمون تموم شد
اینجا و اونجا حروم شد


آسمون دل گرفته روز آفتابی کجاست
من خراب و تو خرابی بگو آبادی کجاست
من خراب و تو خرابی بگو آبادی کجاست
تو می گی خدا کریم رسم روزگار نه اینه
عاقبت جای تو اینجاست

تو می گی خدا کریم رسم روزگار نه اینه
عاقبت جای تو اینجاست
نگو باورم نمی شه چرا باور بکنم
آخه سالی که نکوست از بهارش پیداست


تو می گی خدا کریم رسم روزگار نه اینه
عاقبت جای تو اینجاست
نگو باورم نمی شه چرا باور بکنم
آخه سالی که نکوست از بهارش پیداست
آخه سالی که نکوست از بهارش پیداست

من خراب و تو خرابی بگو آبادی کجاست
من خراب و تو خرابی بگو آبادی کجاست

من خراب و تو خرابی بگو آبادی کجاست
من خراب و تو خرابی بگو آبادی کجاست

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/4 و ساعت 5:7 |
پیش از آن که به تقدیرم قدم بگذاری
پروانه ها می دانستد
گلدان ها را که بشکنی.... باغ بزرگ خواهد شد
و شبتابها ... میان بلوغ و باغ خاکستر میشوند
با من بگو بانو
این تکه آفتاب به جای مانده
میراث قبیله ی ماست
یا این سبد تاریکی؟
که هنوز نمی دانیم
پوانه زیبا تر است
یا جامه های ابریشمی
که زیر نور ماه به تن داریم
می بینی؟
پاییز چگونه میان شادی گنجشکها میدود؟
کلاغی که لقمه ای عقیق بر گرفته باشد
فیروزه ی آسمان به چه کارش می آید؟
بانو
ما از صبح ملالت آفتاب و،خیال خیس عصر را گریه می کنیم
و لاک پشت پیر
بی ترانه و تاریک
به اقیانوس،بازمیگردد
آن روز هم که صبح صورت مادر
در فنجان چای مچکید
کودکانی بودیم
که بوی ماه
خوابمان را زیبا میکرد
آه
بانو
بانو
بانو
ٌَوقار پاییزیم را ، با فراوانی رویا چه کار؟
پیشانیم را که ببوسی
چترم را میگشایم
و از گوشه ی قصیده ی عمرم
پیکی بر میدارم
تا برای تو
هزار ترانه بگویم
که تو از عشق
بیش از آن میدانی
که
گلزار
از نیلوفر....


+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/4 و ساعت 4:58 |

يه روزي مي ياد مي بيني
رفتم و تنها تريني

ديگه رفتم از كنارت
منو هرگز نمي بيني
منو هرگز نمي بيني

تو چرا با من مي جنگي
چرا هر لحظه يه رنگي

دل من شيشه اي اما..
دل تو هميشه سنگي
دل تو همیشه سنگی

ما دو تا سنگيم و شيشه
مي دوني كه جور نمي شه

يا بيا شيشه اي باشيم
يا مي رم تا به هميشه
تو بمون تنها هميشه

دلم از دست تو خونه
نمي خواد با تو بمونه
مي ره از ساحل عشقت

پيش قلبت نمي مونه
پیش قلبت نمی مونه

يه روزي مي ياد مي بيني
رفتم و تنها تريني

ديگه رفتم از كنارت
منو هرگز نمي بيني

مي ره كه تنها بموني
تا كه قدرشو بدوني

كه نگي معني عشقو
تو مي دوني نمي دوني
تو مي دوني نمي دوني

ما دوتا سنگيم و شيشه

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/3 و ساعت 19:5 |
مي خوام برم پا ندارم
مي خوام نرم جا ندارم
گريه كنم دل ندارم
داد بزنم نا ندارم
بودنم با تو حرومه
ديگه همه چي تمومه
آخ که اين لحظه چه شومه
چه شومه

من دلم تنگ ميشه
تو دلت سنگ ميشه
نذار اين تنگ بلور
بشكنه با اين غرور


ميخوام برم پا ندارم
مي خوام نرم جا ندارم
گريه كنم دل ندارم
داد بزنم نا ندارم
بودنم با تو حرومه
ديگه همه چي تمومه
آخ که اين لحظه چه شومه
چه شومه

من دلم تنگ ميشه
تو دلت سنگ ميشه
نذار اين تنگ بلور
بشكنه با اين غرور

من دلم تنگ ميشه
تو دلت سنگ ميشه
نذار اين تنگ بلور
بشكنه با اين غرور

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/3 و ساعت 18:57 |
تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو
بگذاشتم به مدعیان مدعا برو
دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوست
بیگانه هم نکرد
برو ای بی وفا برو
امید صلح نیست دگر نیست نیست نیست
منشین،منشین برو برو برو
ای بی وفا برو
هر يار اهل نيرنگ، هر دوست اهل حيله
با پشت خورده خنجر، موندم تو اين قبيله

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/3 و ساعت 18:33 |
مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آيينه‌ها به انتظار نشسته بود

مي‌خواست كه از اينجا بره اما نمي‌دونست كجا
دلش پر از گلايه بود ولی نمی‌دونست چرا

دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای يادگاری‌شو ، برای ما گذاشت و رفت

دل كه به جاده می‌سپرد كسي اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونه‌ای برای اون دعا نكرد

حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه
تو لحظه‌های بی‌كسيش پرنده پر نمی‌زنه

با كوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره
مسافر خسته من ، يه عمره كه مسافره

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/3 و ساعت 18:26 |

خیال کردم که باتو
رهایی رو میبینم
خیالکردم یه عشق
خدایی رو میبینم
حالا که دستای تو پیام رفتن داره
میگم که دنیاااا وفا نداره
مسافر غمگینان
در انتظاردیدار
خدا نگهدار خدا نگهدار
خیال رفتن داری خیال گریه دارم
چه سخته بیتو بودن
خیال رفتن داری خیال گریه دارم
چه سخته بیتو بودن

حالا که دستای تو پیام رفتن داره
میگم که دنیاااا وفا نداره
مسافر غمگینان
در انتظاردیدار
خدا نگهدار خدا نگهدار
از اون رنگا ونیرنگا دلم میگیره
دل سنگت از این سنگا دلم میگیره

از اون رنگا ونیرنگا دلم میگیره
دل سنگت از این سنگا دلم میگیره
خیال کردم که باتو
رهایی رو میبینم
خیالکردم یه عشق
خدایی رو میبینم
حالا که دستای تو پیام رفتن داره
میگم که دنیاااا وفا نداره
مسافر غمگینان
در انتظاردیدار
خدا نگهدار خدا نگهدار

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/3 و ساعت 18:10 |

خداحافظ ای رفته از خانه ام
نگو با نگاه تو بیگانه ام
خداحافظ ای آخرین آرزو
اگر قصه ای تازه داری بگو
در این ماجرا من به تو باخته ام
همان خانه ای را که خود ساخته ام
همان خانه که نام آن عشق بود
در آن هر چه بود از تو دل می سرود
همان جا که دل با تو پیوند زد
نگاهت به آیینه لبخند زد
نگاهت برایم هنوز آشناست
صدایم همین ناله بی صداست
اگر زخم دل بی تو سر وا کند
اگر اشک من قصد دریا کند
اگر خانه ام بی تو ویران شود
دلم جایگاه زمستان شود
چه کس خواهد آمد که یاری کند
برایم شبی غمگساری کند
چه کس خواهد آمد پناهم دهد
به گلخانه ی عشق راهم دهد
اگر ذره ای در هوای من است
دلت فاش کن این سزای من است
اگر هم پشیمان شدی دیر نیست
دلم جز به عشق تو زنجیر نیست

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/3 و ساعت 17:20 |

                                                                      

      بابا بیخیال دیگه ناز کردنم حدی داره
ما که رفتیم بعد ما میدونی کی دوست داره
روتو کم کن دیگه تحفه هم که نیستی بخدا
تمومش کن افه هاتو بس کن این همه ادا
مگه ما چی کم گذاشتیم از مرام و معرفت
که تو اینجور با ما بد تا میکنی بی معرفت
راستشو بخوای دیگه خسته شدم رک بگمت
به دلم نشسته بودی خشکیدی بریدمت
بخدا عشقی که ذلت بیاره کشکه عزیز
جون هر چی مرده انقد دیگه آبرو نریز
گفته بودم نفسی برام میرم تا آخرش
نفسی که حرمتم رو بگیره من می برمش
دیگه اون دنیای پر رنگ و چلچراغت نمیخوام
واسه رو کم کنیتم که شده سراغت نمیام
قاطی کردم بد رقم میخوام که قیدت بزنم
میخوام این دندون عاریه رو از ته بکنم
عشقی که ما پیشیم بی شیله پیله صادقه
همه مردم می دونن که مشکی اند عاشقه

نمیتونم ببخشمت دور شو برو نبینمت
تیکه ای بودی از دلم خشکیدی و بریدمت
هزارویک رنگی بدون
دروغ و نیرنگی بدون
واسه دله عاشقه من بد نامی و ننگی بدون
"راهمو سد کردی عزیز
عشقمو رد کردی عزیز
خودت ندونستی چی کردی باما بد کردی عزیز"
راهمو سد کردی عزیز
عشقمو رد کردی عزیز
خودت ندونستی چی کردی باما بد کردی عزی

یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم
تروخدا زخمم نشو که تیکه پارست بدنم
تو عین ناباوریا تو هم شدی یه زخم نو
هیچ نمیخوام مثله تو شم از جلوی چشام برو

 

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/3 و ساعت 4:47 |

دست من نیست گاهی وقتا
روزم آفتابی نمیشه
حتی با معجزه عشق
آسمون آبی نمیشه
دست من نیست گاهی وقتا
تلخ و بی حوصله میشم
بین ما بین من و تو
من خودم فاصله میشم
دست من نیست
دست من نیست
یه شبایی باد و بارون
میزنه به برگ و بارم
اون شبا هوای آشتی
حتی با خودم ندارم
یه روزایی ابر تیره
منو میبره از اینجا
میبره اونور دیروز
گم میشم اون دور دورا
دست من نیست گاهی وقتا
روزم آفتابی نمیشه
حتی با معجزه عشق
آسمون آبی نمیشه
دست من نیست
دست من نیست

میدونم گاهی بلوره
قلب تو میشکنه حرفا
صبر تو به سر رسیده
از من و سرگشتگیها
با گذشت به من نگاه کن
تو که میبینی چه تنهام
رو نگردون از من خوب
اگه بدترین دنیام
وقتیکه دور میشم از تو
ای هوای مهربونی
غمو تو چشات می بینم
اما ای کاش که بدونی
من گمشده من بد
با همه سرگشتگیهام
تو رو از همیشه بیشتر
بیشتر از همیشه میخوام
دست من نیست گاهی وقتا
روزم آفتابی نمیشه
حتی با معجزه عشق
آسمون آبی نمیشه
دست من نیست

دست من نیست

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/2 و ساعت 1:25 |

 

          یکی بود یکی نبود                  

مثل شب مثل شراب
تو پر از وسوسه ای
مثل شبنم واسه گل
عطش یک بوسه ای
ای غزل ای دلنواز
ای شروع قصه ساز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود

توی سایه های شب
تویی یک قطره نور
تویی سر پناه من
مثل یک کلبه دور
تویی مقصد واسه من
تو منو صدا بزن
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سرآغاز منی عشق من
از همیشه تا هنوز
تو سرآغاز منی عشق من
مثل خورشید واسه روز
واسه حرفای کتاب
تویی معنای جدید
واسه پرواز خیال
تو کبوتر سپید
تو مثل حادثه
شب دل سپردنی
تو همون قصه یک
نگاه و عاشق شدنی

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سرآغاز منی عشق من
از همیشه تا هنوز
تو سرآغاز منی عشق من
مثل خورشید واسه روز

یکی بود یکی نبود

 

 

 

+ نوشته شده توسط امید در 2006/11/2 و ساعت 0:50 |

CryWithMyMusic

OMIDE-TO دوستانه عزیز هر کس من را در پیوندهای خود قرار دهد من هم او را در پیوند خود قرار میدهم .مرسی



http://omide-to.blogfa.com/

Pimp-My-Profile.com - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter GraphicsMyspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics